رضا قلى خان ( هدايت )
124
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
كويد كه يونانيان هر چيز بسيار خوب و عجيب را انكليون كويند و در بيمارستان روم چيزى ساختهاند بر مثال رودى سخت عجيب و در هفته دو روز بيماران دار الشفا را به آنجا برند و آن رود را نوازند تا بيماران بشنيدن آن قوّت كيرند و آن را انكليون كويند و ظاهرا ارغنون باشد و آن سازيست بزرك و معروف چنان كه سابقا ذكر شد و شمس فخرى در معيار جمالى آورده كه انكليون جامهء هفت رنكست و ديباى هفت رنك را انكليون كويند ذو الفقار شيروانى كفته شعر خسروا من كه بمدح تو نكار سخنم * رشك ار تنك شد و كار كه انكليون انكوپا بلغت ژند و پاژند كاسنى را كويند كه به عربى بندپا ؟ ؟ ؟ خوانند انكوتين بكسر فوقانى و سكون تحتانى بلغت ژند و پاژند كاو كوهى را كويند انكورك مردمك ديده را كويند شمس شيرازى كفته ع انكورك چشم ماست خالت كوئى و نوعى از عنكبوت را نيز كويند و انكورى نام جنسى است از شال كه آن را در شهر انكورى كه از بلاد اناطولى است از پشم بز مىبافند و پوشش مىنمايند و شال انكورى مىكويند انكيختن بمعنى جنبانيدن و بر شورانيدن و بركشيدن و دور كردن و پيدا كردن آمده شعر برانكيخت شبرنك بهزاد را * كه بكذاشتى روز تك باد را اسدى بمعنى كشيدن كفته شعر يكى تيز كرد از پى جنك چنك * برانكيخت مرباره را تنك تنك انكير بر وزن زنجير انكور را كويند و لغت پارسى دريست و در همهء تبرستان معروف انكيز بر وزن مميز برانكيخته و بلند ساخته و برخيزانيده و امر بانكيختن چنان كه كويند برانكيزد و حركت قوهء شهويه را نيز كويند انكيزه بر وزن كفليزه سبب و باعث چيزها انوپا همان انكوپا مىباشد انوشا با اول مفتوح و ثانى مضموم بمعنى خوشا و شادى و خرمى و آئين و كيش بحران كه ايشان را به دين و بهى كيش مىناميدهاند انوشه بمعنى خوشى و خرّمى و شراب انكورى و پادشاه جوان و بمعنى آفرين و بارك اللّه فردوسى كفته ع به دو كفت شاها انوشه بزى و نام انوشيروان در اصل انوشه روان و نوشين روان بوده انوئيدن بر وزن نبوئيدن بمعنى ناله و زارى و نوحه كردن باشد نوان نيز همين معنى دارد انهوبا با باى ابجد بر وزن محمودا بلغت ژند و پاژند ستارهء مشترى را كويند انيبا بر وزن چليپا بلغت ژند و پاژند درخت مورد را كويند انير بر وزن امير خوى زشت و طبيعت بد را كويند انيران بر وزن اميران نام فرشتهايست موكل بر عقد و نكاح و نام روز سىام از هر ماه شمسى زراتشت بهرام كفته شعر سفندارند ماه رفته تمام * به روزى كه خوانى اينرانش نام در اين روز زردشت پاكيزه دين * درآمد سوى حدّ ايرانزمين انيژ بر وزن كنيز بوى مادران را كويند انيسان بر وزن خسيسان سخن دروغ و كذب را كويند فخرى كفته شعر نه در جودش بود هركز تدنق * نه در قولش بود هركز انيسان انيشه بر وزن هميشه جاسوس شهيد كويد ع در كوى تو انيشه همى كردم اى نكار و صحيح انديشه است چنان كه بيايد انين بر وزن زمين ظرفى از سفال كه دوغ را در آن كرده بجنبانند تا كره از آن جدا شود و در آنين در الف ممدوده كذشت نمايش سى و پنجم در الف ممدوده با واو آو بر وزن واو آب را كويند آوا مخفف آواز لهذا هزاردستان را هزار آوا كويند آواخ بمعنى آوخ بفتح و آواه كلمهء افسوس و دريغ آوار و آواره از خانمان دور و پراكنده و پريشان كشته و ترجمه حسابكننده را آوارهكير كويند و بمعنى ظلم و ستم نيز آمده خاقانى كفته شعر تو آبى و من خاك تو * تو باد و من خاشاك تو با خوى آتشناك تو * صبر من آوار آمده و آهنريزه كه از سوراخ نعل برون آرند نيز كويند زيرا كه او نيز جدا مىشود از مكان خود و معنى خراب در مقابل آباد نيز كفتهاند آواز معروف است كه صدا و بانك بلند است و بمعنى شهره شدن و سمر ؟ ؟ ؟ كشتن هم آمده آوازه بمعنى شهرت باشد و بمعنى كفتار و حرف زدن بلند و چند نغمه هم هست از موسيقى آن را شش آوازه كويند و آن